تبلیغات
شعر لری - غزل لری - گلچینی از اشعار لری شادان شهرو ... - کَوگِ تـــــاراز مَیَــر چی مُـو ... " غزل بختیاری "
دی نِشت (1) اولین مجموعه از اشعار لری شادان شهرو بختیاری

کَوگِ تـــــاراز مَیَــر چی مُـو ... " غزل بختیاری "

16 آبان 91 18:49

نویسنده : شادان شهرو بختیاری


   

   



 
غزل لری بختیاری


***

کَوگِ تـــــاراز مَیَــر چی مُـو دِلِس پُـرخینِه
کُر بِپُرسین که چِسِه سیچه خَراشِه رینِه

شَک نَدارُم که گُلی سُهر دِلِس خین کِردِه
داغ دارِه بــه دِلـِس , داغِ دِلِس سِنگـینِــه

نَنـیِـرین حــال مُنِه سیـچه چینُو خینِه دِلُـم
بِنـیِـرین مَحض خُـــــــدا او لَـوِ خینــالیـنِـه

پـات ِ ری خـاک نَنِه گُـرت نِشینِه به قِریت
خوای کُجـه ری بگو تـــا فَرش کُنُم قالینِه

اَر نیـبـوهِـه کَـم از او نـاز و اَداتون بِگوهین
سی دِلِ کینِـه کـه هِی پیت اِدین او مینِه

دوش دیمِس که گُذشت از وَرُم وسِیل نَکِرد
فَنـدِسِه خـواه کـه بگـو یعنــی مُنِه نیبینِه

مِنِه کیــچـه مُــو زِ آخــــونــدِ مَحَل پُرسیـدُم
تــون خُــدا سِیـــل بِکُـــن هُو مَلِکه یـا زینِه

زَنگَــلِ شَهــر سیچــه پـاک گُپاسون سُهرِه
مَــر اَنـــار خَــردِنِــه دَستــان به گُپـا مالینِه

ریسِه کَـج کِــرد و گُــد ایمـانِتِه بر باد نَـدِه
کِرِه تـی هِـی اِنی یَشتـی بـه گُلِ بـاویـنِـه

هَفـت پُشـتِ مُو به اَودال ایـرَسِه جَر نَکُنین
مِنِه شَهـرویـی نَپُـرسیـن کُره شَهرو کیـنِه

گُـوگِــری اَر نِبـوهِه پـاک کُنِــه دُشمَـنِ یَک
عـالی و صــادقــی و شیخــی و ابــدالینه


***

 شادان شهرو بختیاری


ثبت شده به شماره سریال  168539سایت شعر نو

معنی ابیات :
____________

1- کبک تاراز مگر مانند من دلش پرخون است / ای پسر بپرسید که چه اش است و برای چه روی خود را می خراشد

2- شک ندارم که گلی سرخ دلش را خون کرده است / داغ دارد به دلش و داغ دلش سنگین است

3- به حال من نگاه نکنید که برای چه دلم اینطور خون است / محض خدا آن لب خون آلود را نگاه کنید

4- پایت را روی خاک نگذار که گرد به دامنت  ننشیند / کجا میخواهی بروی بگو تا قالی را فرش کنم

5- اگر از آن ناز و اداهای تان کم نمی شود بگوئید / برای دل کیست که موی تان را پر پیچ می کنید .

6- دیروز دیدمش که از کنارم گذشت و نگاه نکرد / نقشه اش می باشد . میخواهد یعنی بگوید که مرا نمی بیند .

7- داخل کوچه من از آخوند محل پرسیدم / تو را بخدا نگاه بکن او ملک هست یا زن ..؟

8-  زنهای شهر چرا همگی گونه هایشان سرخ است / مگر انار خورده اند و دستها را به لپ هایشان ( گونه های شان ) مالیده اند

9- رویش را از من کج کرد و گفت ایمانت را بر باد مده / از کوشه ی چشم داشت نگاه به گُل بابونه ( زن ) میکرد .

10- هفت پشت من به ابدال می رسد . دعوا نکنید / توی شهرویی نپرسید که ای پسر شهرو چه کسی هست ؟

11- برادری اگر که نباشد همه را دشمن هم می کند / عالی و صادقی  و شیخی و ابدالی را ...


معنی برخی لغات :
________________

کُوگ = کبک

تاراز = منطقه ای خوش آب و هوا با طبیعتی زیبا در بختیاری . کبک های آن زبانزدند

مَیَر = مگر
چی مُو = مانند من
دِلِس = دلش
پُرخینِه = پر خون است
کُر = پسر
چِسِه = چه اش است
سیچه = برای چه
خراشه رینه = می خراشد روی را
سُهر= سرخ
ننیَرین = نگاه نکنید
چینُو = چنین
بنیَرین = نگاه کنید
خینالینه = خونالود را
پاتِ = پایت را
گَرت = گرد
قریت = دامنت ( قری = نام دامنی است که زنان عشایر می پوشند )
خوای = میخواهی
کجه = کجا
ری = بروی ( رَوی )
قالینه = قالی را
اَر = اگر
نیبوهه = نمی شود
بگوهین = بگوئید
سی = برای
کینِه = کی هست ( کیست )
پیت = پیچ
اِدین = میدهید
مینه = مو را
دوش دیمِس = دیروز دیدمش
وَرُم = برم - کنازم -پهلویم
سیل = نگاه
فندِسِه =نقشه اش است . کلک و حیله اش است
خواه = میخواهد
مُنِه = من ا
مِنِه = توی ِ - داخل ِ
کیچه = کوچه
مُو = من
تون خدا = تو را به خدا
زینِه = زن
زنگَل = زنها
پاک = همه
گُپاسون = گونه هایشان - لُپ هایشان
سُهرِه = سرخ است
خَردِنِه = خورده اند
دستان = دستها را
گُپا = لپ ها - گونه ها
مالینِه = مالیده اند
ریسِه = رویش را
کِرِه تی = گوشه ی چشم
اِنی یَشت = نگاه کردن با دقت را گویند
گل باوینِه = گل بابونه
اَودال = ابدال
ایرَسِه = می رسد
جَر = دعوا - مشاجره
نکنین = نکنید
مِنه شهرویی = داخل شهرویی ( شهرویی = نام تیره ای از بابادی های بختیاری از شاخه ی هفت لنگ  . شهرویی خانمیرزا - شهرویی بهبهان - و شهرویی هرمزگان و ... .. و پراکنده در استانهای چهارمحال و بختیاری - خوزستان - کهگلویه و بویر احمد - هرمزگان - سمنان . استخری از شهرویی به عنوان یکی از 32 قبیله ی معروف کردان پارس در 1000 سال پیش یاد کرده است . کردان پارس منظور کوچندگان پارس هست . اعراب در هنگان تصرف پایتخت ساسانی یعنی تیسفون با اولین کوچندگان ایرانی که برخورد داشتند کُردها بودند . برای همین در کتابهای تاریخ هرجا کوچندگانی مشاهده میکردند آنها را کُرد می نامیدند . این لفظ کرد نباید با قوم کرد یکی دانسته شود .

کُرَه = ای پسر

   






 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 15 آذر 95 00:51